تبليغاتX
سلام همسایه های 2
خاطرات سال 79 به بعد
خاطرات کدر ( قسمت سوم )

 

۷۹/۱/۳۱ ـ چهار شنبه شب ساعت ۳۵/۲۲

امروز تقریبا حالم خوب بود.نه فکری کردم و نه خیالی.از پادگان که آمدم خوابیدم و بعد رفتم مجله اطلاعات هفتگی خریدم و بعد رفتم دم مغازه پیش سعید و حدود نیم ساعت اونجا بودم.بعد برگشتم.تلویزیون کنفرانس برلین را نشان داد.امروز یونس آذری کارت پایان خدمتش را گرفت و رفت.داود خراسانی هم از فردا میاد که منشی بشه.رفتم چهار تا نامه برای مجله ها پست کردم.امشب هم بازی رئال و منچستر است.

 

۷۹/۲/۲ ـ جمعه شب ساعت ۱۶/۲۰

امروز هوا خیلی بد بود.باد شدیدی می آمد و بعد هم باران و تگرگ.عمو هادی آمد و به مامان و نگار سرم وصل کرد.عصر که فرهاد عمه آمد ویدئو را به ظبط وصل کنه سرم مامان و نگار را کشید.یاد اون روزی افتادم که تلفنی با الهام صحبت می کردم و حالم به هم خورد.الهام پشت تلفن صدایم می کرد و نگران بود.هر روزی با الهام خاطره بود.وقتی هم که رفت خاطره بود.اما خاطره ای تلخ که تا آخر عمر با من می مونه و هرگز فراموشش نمی کنم. الهام هرگز فراموش نمی شه.گرچه برای او،من فراموش شده هستم.شعر سید علی صالحی را برای یادگاری می نویسم:

به گمانم،آخرین دیدار ما،بالای همین باغ صنوبر بود!

 

۷۹/۲/۴ ـ یک شنبه شب ساعت ۴۲/۲۰

امروز که آمدم خونه ساعت ۳ بعد از ظهر بود و تا ساعت ۵ خوابیدم.امروز اصلا فکر الهام را نکردم.سرم هم درد نمی کرد.دیشب هم که پادگان بودم با بچه ها بازی پیروزی و سامسونگ کره را دیدیم که علی کریمی دقیقه ۷۵ گل زد.عصر رفتم مجله جوانان خریدم و زود برگشتم خونه که دوباره با دیدن دخترهایی که از مدرسه تعطیل می شوند یاد الهام نیفتم.یاد اون روزهایی به خیر که از پادگان می آمدم و لباس هایم را عوض می کردم و می رفتم فلکه چهارم و با الهام می رفتیم ته خیابان و با هم صحبت می کردیم.ولی از اون روزها ۱۴ ماه گذشته.و دیگه تکرار نمی شوند.شعر فریدون مشیری را برای یادگاری می نویسم:

به دریا شکوه بردم از شب دشت

وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خویش

سری می زد به سنگ و باز می گشت.

 

۷۹/۲/۷ ـ چهارشنبه شب ساعت۵۳/۲۰

امروز رفته بودم مغازه کامیار که وقتی دم در بودم دوباره الهام را دیدم که جلوی مغازه با دوستش ایستاده بود و بعد حدود ۵ ثانیه تو چشمهای من زل زد.امروز بعد از دو ماه صورتم را اصلاح کردم .بعد با ممدرضا رفتیم و من حرف هایی را که توی سینه ام بود را همانطور که پشت سر الهام بودیم گفتم و جوابم فقط سکوت بود.دوباره دیدمش باید یک جوری فکرش را از سرم بیرون کنم.امروز تو پادگان نزدیک بود اضافه خدمت بخورم که به خیر گذشت.

 

۷۹/۲/۱۱ ـ یک شنبه عصر ساعت ۰۵/۱۹

امروز حال درست و حسابی نداشتم.از پادگان که آمدم خوابیدم و حالا حدود ۲ ساعت است که بیدارم.مهمان داریم! اصلا بیرون نرفتم.شعر زیر را برای یادگاری می نویسم:

 

کجایی؟با که هستی؟در چه حالی؟

ملول آرزوهای محالی

نشان از من اگر خواهی پس از تو

غریب و بی کسم در این حوالی

 

۷۹/۲/۱۴ ـ چهارشنبه عصر ساعت ۱۳/۱۹

دیروز با رنه کریمیان درباره اضافه خدمتی که بالاخره خوردم صحبت کردم.امروز که از پادگان می آمدم ،موقعی که داشتم لباس هایم را عوض می کردم دوباره اون دختر ناشناس زنگ زد و حدود ده دقیقه صحبت کردیم.پروین خاله هم زنگ زد و حدود یک ربعی صحبت کردیم.امشب هم بیرون نمی روم.حوصله ندارم.

 

+ نوشته شده در  86/11/30ساعت 12:54  توسط رضا تهراني | 
خاطرات کدر (قسمت دوم)

۷۹/۱/۲۸- یک شنبه عصر ساعت۱۷- اتاق خودم

امروز کسل تر از روزهای دیگر هستم.تو مینی بوس که از پادگان می آمدم،همش به فکر الهام بودم.امروز حدود سیزده ماه است که ماجرای جلوی مدرسه می گذره.الان فکر می کنم تنها کسی را که فراموش نمی کنم الهام باشه.می دونم عاقبت یک روز از اون کارش پشیمون می شه.تو خدمت من را تنها گذاشت.تو خدمت فقط شش ماه با من بود و امروز که ۵۳ روز بیشتر به پایان خدمتم نمانده،حدود سیزده ماه است که من را فراموش کرده.آره می دونم که فراموش کرده.وقتی یاد روزهای اول می افتم، غم رو دلم سنگینی می کنه.از ظهر که از پادگان آمدم گرفتم خوابیدم تا الان که املاکی روبرویی مستاجر آورده بود که من خواب بودم و در را باز نکردم.مامان هم عصبانی شد.خیلی سرم درد می کنه.دیشب گروهبان نگهبان بودم.شعر زیر را به یادش می نویسم :

غریب جاده تردید برگرد

دل تو بی سبب رنجید برگرد

صفای عاشقی در این حوالی

زچشمان تو می بارید برگرد

۷۹/۱/۲۸- یک شنبه شب ۱۰/۱۰ - اتاق خودم

سرم خیلی درد می کنه.اصلا حوصله کسی را ندارم.نه دوست دارم بیرون بروم و نه با کسی صحبت کنم.تو زندگی شانس نیاوردم.خیلی از آدم ها را دیدم که اگر شانس نداشتند،اقلا تو چیز دیگه شانس داشتند..نه مثل من که.الان داشتم به اون روزهایی که با الهام بودم فکر می کنم.روزهایی که وقتی از پادگان می آمدم می رفتم جلوی مدرسه تا ببینمش. و با هم می رفتیم ته خیابان و صحبت می کردیم.حالا دیگه تلفن نمی کنه

۷۹/۱/۲۹ - دوشنبه عصر ۵۳/۶ بعد از ظهر-اتاق دیگر

الان دختری زنگ زد و با من صحبت کرد.البته نشناختمش.ولی کامل من را می شناخت.نمی دونم کی بود.ولی به هر حال...امروز تو پادگان دفتر را از یونس آذری تحویل گرفتم.ارشد منشی دفتر یگان پاسداری شدم.

۷۹/۱/۳۰ سه شنبه عصر ۰۹/۴ بعد از ظهر -اتاق خودم

از دیروز تا حالا دارم فکر الهام را می کنم و اون دختری که زنگ زد.هر چی فکر می کنم می بینم صداش آشنا نبود.وقتی داشتم از پادگان برمی گشتم مدام فکر خاطرات با الهام بودم..یاد اون روزهایی افتادم که می رفتم و نامه هایش را از سعید می گرفتم..هنوز هم فکرش را می کنم.وقتی که با مونا دعوایش شد.یا اون روزی که آمد و دست هایش را با بخاری مغازه گرم کرد.یا روزهایی که بالای پشت بام بود و ...هیچ وقت فراموششان نمی کنم.من سر عهد ماندم ولی خودش هم خوب می دونه که...نامه هایش را دارم و گاهی که دلتنگ می شوم نگاهی می اندازم.شعر مهدی سهیلی را برای یادگاری و به خاطرش می نویسم:

قفس دیدم،رهایی یادم آمد

تو رفتی،بی وفایی یادم آمد

چو بانگ نامه بر در کوچه پیچید

چکید اشکم،جدایی یادم آمد

+ نوشته شده در  86/11/15ساعت 11:14  توسط رضا تهراني | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
رضا يوسف‌‌زاده تهراني.متولد هشتم اسفند پنجاه شش.ساكن فرديس كرج

نوشته های پیشین
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
سلام همسایه های4
سلام همسایه های3
سلام همسایه ها
چرت و پرت
رویای صدا
الناز
گلدونه
کلاغ سیاه
فصل سرد
پاییز برگ ریزان
شوکا
دجاوو
دختر توی آینه
دخترکی تنها
دختری که در یک قبرستان متروکه...
دختری که سلام نمی کند
در حیاط خانه ما
درد این فاصله ها
دفترچه ممنوع
دل دریایی من
بریدگی
درک یک فنجان قهوه داغ
پادشاه فصل ها پاییز
پرتگاه
امروز که محتاج توام
خاله سوسکه
قصر قورباغه ها
عشق است خدا را
سرمرغوله
تراکتورچی
پارازیت های نیمولی
به دنبال قطعه گمشده
اندر میان
دیفال مستراح
بامدادان
haker
فریاد بی صدا
قورباغه
مترسک فیلسوف
عاشقی ماهه مگه نه؟
پشت مزرعه های ممنوعه
پشت در پاییز
آنچه استاد می گوید
سایبان خیال
عذاب های ابدی
بهاره
همه خاطرات جهان
درختان ایستاده می میرند
mirokio
گیلاس خانومی هستم
وبلاگ یک دختر مرده
قوزبالاغوز
دور میز آشپزخانه
دل نمک
یاد روزهای خوب
دختر کولی
مخفیگاه
یادداشت های یک دختر ترشیده
پریشان گوییهای فلان بن هیچکس
خرپ خرپ های مغز یک چپ دست
شور زندگی
مورچه سیاه
یک مشت یادداشت
ذهن خسته
گوریل فهیم
آفتوبه
دختر گیسو طلا
degree
گارگاه نمد مالی
استفراغ
ارتش دریدا ( ادبیات داستانی )
گاومیش( ادبیات داستانی)
اقلیما دختر آدم( ادبیات داستانی)
ما راویان ...( ادبیات داستانی)
مرا آفرید آنکه...(ادبیات داستانی)
حمیدرضا سلیمانی( ادبیات داستانی)
ریسمانی از دستان(ادبیات داستانی)
مرداب( ادبیات داستانی)
پایگاه ادبی خزه
ادبیات و فرهنگ
سال های سگی
دست نوشته های آخرین دیوانه
خودسانسوری
از این به بعد... ( فیلتر شده )
در هم بر هم
حرف هایی از جنس زندگی
وسیع باش
ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه
مونث عاصی
خاطرات یک نق نقو
جالباتی که من دیدم
جایی برای جوریدن
ذهنیات یک بزغاله
کاغذ پاره ها
ماییم دلی ز دست رفته
بوی تلخ قهوه
آخر بازی ( فیلتر شده )
باز هم اتاق دور سرم به دوران افتاد
دندانپزشک کاذب
یادداشت های کودنعلی
روان پریش
دروغ
چقدر خوب بود اگر...
دلتنگ در مترو پلیس
خواب خوب
درخت نشین
justice
شیشه خورده
حزب لیبرال گیرت مدار
مهر و وفا
ddt
سپید یعنی همه رنگ ها...!
حس پرواز
بی نام
محمد جواد ( دوست عزیز )
اسم مرا صدا من
لحظه های سکوت ( داستان )
یه داغون یه ستاره بی آسمون( شعر )
مریم گلی
بدون ویرایش
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
گاه در تنهایی
رها از رنج
فصل دلتنگی
مسافر خیال
رستگاری در ساعت 20/8
خاطرات روزانه
یادداشت های یک انسان ریخت
روزانه های آزاده ( خاطره )
من و آرش ( خاطره )
خاطرات ما ( خاطره )
برای نخود و فندوقم ( خاطره )
عاشقانه های همسرانه ( خاطره )
آشیانه سبز ما ( خاطره )
تجربه های مامان آرتا ( خاطره )
نردبان افقی ( خاطره )
تمشکی و مهربان همسر ( خاطره )
خانواده سه نفره من ( خاطره )
تو را به خاطر خاطره ها دوست دارم ( خاطره )
لحظه لحظه با تو بودن ( خاطره )
خصوصی های من و تو ( خاطره )
دفترچه خاطرات اینترنتی ( خاطره )
عاشقانه های من ( خاطره )
لحظات زندگی ( خاطره )
کلبه عشق ( خاطره )
خوشبختی در یک کلبه کوچک ( خاطره )
نیمه گمشده من ( خاطره )
نگارین ( داستان )
چشمان سیاهت ( داستان )
دفترچه
بهترین وبلاگ های روز
رستگاری در ساعت 20/8 ( خاطره )
آنکس که نداند ( خاطره )
می خواهم بنویسم ( خاطره )
نیش عقرب ( خاطره )
پنجره های باز ( خاطره )
داستان های محمد رضا
ابدیت مرده
سیاه-سپید-خاکستری
داروخانه شبانه روزی
دل نوشته ها
یادداشت های یک زن
گمشده در خیال
بشلوش ( خاطره )
خاتون نامه ( داستان )
نوشته های انسانی که می خواست مترسک باشد
داستان های کلاغ های سیاه
دلتنگ در مترو پولیس ( فیلتر شده )
دلتنگی های یک کرم دندان ( خاطره )
جلبک ها ( خاطره )
سارا و پاییز
رختکن خاطرات ( فیلتر شده )
عطر نفسهات
حمید بهادری ( خاطره )
خونه تو خونه من( خاطره )
سایت رضا قاسمی( فیلتر است )
راز دل دختر تنها
لوپتوی قصه گو
خانواده کوچک من
یادداشت های ممنوع من
خاطرات مرد مرده
تجربه زندگی در اکنون
خونه تو خونه من
الکی خوش
??????
از کنار هم می گذریم
محسن و سحر بانو
عادت می کنیم
من و آرش
خاطرات ما
دفتر ثبت احوال
حرف های در گوشی دکتر
لینک باکس
ماجراهای هلو خانم
خاطرات فافاخانومی و علی خان
روزانه های همسرانه
روزهای سبز من
دختری با چشمی از جنس الماس
شرح زندگی من
باغ بی برگی
آشپزخانه خانم استوکز در جنوب لندن
سارا و پاییز
یک زوج خوشبخت
روزانه های روشی
دنیای شاپرک
این همه خاطره را چکار کنم
من و خودم
دو لقمه خاطره سبز
دو کبوتر
خورشید
خونه ساره خانم
الیزه
بابونه
منم کلاغ قارقاری
لینک باکس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

جدیدترین قالبهای بلاگفا