![]() |
![]() |
|
| خاطرات سال 79 به بعد |
|
خاطرات کدر( قسمت هفدهم )
۷۹/۸/۲۳ - دوشنبه صبح ساعت 06/7 امروز با پریسا دوست شدم.دم در خونه بودم که اومد و شماره ام را بهش دادم.قبلا چند بار وقتی از نانوایی رد می شدم دیده بودمش.الان هم کامیار اینجاست.دیشب ما فردیس بودیم و سر سوپر لاله دعوا شده بود و حتی کار به تیر اندازی هم کشیده بود.تا ساعت 30/11 شب هم خونه عزیز بودیم. 79/8/25 - چهارشنبه شب ساعت 15/9 امروز تو مترو با اون پسره که 4 سال پیش از من و کامیار کتک خورد حرفم شد و بعد که اومدم فردیس به کامیار و بچه ها گفتم .توی کلوپ اسماعیل بودیم که بابک اومد و گفت کامیار می گه اون پسره تو فردیسه.ما هم با کل بچه ها که 10 نفر می شدیم رفتیم تو کوچه نزدیک نهم و یقه اش را گرفتیم.نزدیک بود کار به جاهای باریک بکشه.از رو هم نمی رفت.انگار نه انگار ما ده نفریم و اون تنها.امروز هم زود اومدم.فردا عقد علیرضای دایی حسین است و ما نمی رویم. 79/8/26 - پنجشنبه شب ساعت 27/9 امروز بازار زود گذشت.کار زیادی نبود.از موقعی که اومدم خونه حتی بیرون هم نرفتم.کامیار را هم ندیدم.فوتبال پیروزی و العین بود که 2 بر 2 شدند. 79/8/27 - جمعه شب ساعت 38/10 امروز صبح رفتم کلوپ اسماعیل.بعد از ظهر هم با کامیار رفتیم یک دوری فردیس زدیم و برگشتیم و کامیار رفت شمال پیش کامران.امروز هم بد نبود.بابا هم داره می ره شهرکرد ماموریت. 79/8/28 - شنبه شب ساعت 50/9 امروز صبح بابا رفت شهرکرد.عصر که اومدم با مامان و بچه ها رفتیم دم مغازه ها.بعد رفتیم خونه عمو هادی و حدود نیم ساعت بودیم که بابا هم زنگ زد. 79/8/30 - دوشنبه شب ساعت 26/10 امروز رفتم خونه فرهاد و فیلم ضبط کردم.خانم سبزیان هم امشب خونه ما می خوابه.امروز صبح خواب موندم و پریسا را ندیدم. 79/9/2 - چهارشنبه شب 37/8 امروز تقریبا زود گذشت.مامان و بچه ها رفتند عروسی دختر همکار مامان و من هم ساعت 30/7 بعد از ظهر آمدم. 79/9/4 - جمعه شب ساعت 15/11 امروز هم از صبح ساعت 9 رفتم کلوپ اسماعیل و ساعت 6 بعد از ظهر آمدم و ناهار خوردم! امروز هم گذشت و الان بابا داشت باهام در مورد ازدواج صحبت می کرد. 79/9/5 - شنبه شب ساعت 47/9 امروز خیلی زود گذشت.اتفاق خاصی رخ نداد. 79/9/6 - یک شنبه شب ساعت 42/10 امروز رفتم میدان حسن آباد پهلوی پسر عموی آقا نعمت.امروز حقوق گرفتم و چند تا بازی هم خریدم.از ساعت 8 تا 10 شب هم رفتم مغازه اسماعیل. 79/9/7 - دوشنبه شب ساعت 45/8 امروز به خاطر ماه رمضان زودتر بستیم.سرکانال مامان را دیدم .بعد که اومدیم خونه و شام خوردم رفتم کلوپ اسماعیل و اویل ۳ را بازی کردیم.بعد یک بازی دیگه که وسطش برق رفت.الان هم بابا و مامان خونه عزیز هستند.با پیمان قرار گذاشتیم که فردا بروم و تام رایدر ۵ را بازی کنیم. ۷۹/۹/۸ - سه شنبه شب ساعت ۱۵/۱۰ امروز عصر رفتم کلوپ اسماعیل و با پیمان تام رایدر ۵ را بازی کردیم.الان هم حدود یک ربع است که آمدم.فکر کنم پریسا قهر کرده یا نمی خواد من را ببینه.اصلا ناراحت نیستم.برام فرقی نداره.با پیمان رفتیم فلکه سوم و چند تا بازی انتخاب کردم.
|
|
+ نوشته شده در
87/06/29ساعت 12:32 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر ( قسمت شانزدهم )
۷۹/۸/۷ - شنبه شب ساعت ۴۲/۹ امروز احمد آقا نیامد.البته زنگ زد که میاد.یک راست اومدم خونه.خیلی تو فکر الهام و مونا بودم.حالا بگذریم... ۷۹/۸/۸ - یکشنبه شب ساعت ۵۰/۹ امروز تقریبا زود گذشت.الان هم فینال جام ملتهای آسیاست بین ژاپن و عربستان است که تا حالا ژاپن یک گل زده و عربستان هم یک پنالتی خراب کرده.نگار گفت که جمعه که رفته بودی فردیس و کروات زده بودی به آیلا که همکلاسیش بوده تنه زدی.من که یادم نیست!!!! ۷۹/۸/۹ - دوشنبه شب ساعت ۲۵/۸ امروز هم یکراست از بازار اومدم خونه.امروز نسبت به روزهای گذشته دیر گذشت.خیلی تو فکر مونا بودم.بازی مبارزه اجباری را خریدم. ۷۹/۸/۱۰ - سه شنبه عصر ساعت ۴۷/۶ امروز زودتر اومدم خونه.چون مولودی داریم برای من.یعنی من از سال دیگه باید ادامه بدم.امروز تقریبا زود گذشت.فکر مونا بودم که آیا من را دوست داره یا اینکه چون با الهام دوست بودم نه.اما من هر شب دعا می کنم که من را دوست داشته باشه. ۷۹/۸/۱۱ - چهارشنبه شب ساعت ۳۳/۸ امروز هم یکراست اومدم خونه.امروز زمان خیلی کند بود.بازاز هم خبری نبود.زیاد تو فکر الهام و مونا نبودم.الان هم خیلی خسته ام. ۷۹/۸/۱۲ - پنجشنبه شب ساعت ۵۳/۹ امروز با نادر رفتیم فلکه دوم و پلی استیشن بازی کردیم.تا اوایل سی دی دراکولا با دفترچه راهنما رفتیم. و حدود سه ساعت طول کشید.بعد تو برگشت مادرش تو کانال ما را دید و کلی بد و بیراه گفت.ساعت ۳۰/۹ شب هم برگشتیم. ۷۹/۸/۱۳ - جمعه شب ساعت ۱۱ امروز صبح رفتم و از اسماعیل صنوبری پلی استیشن کرایه کردم تا ساعت ۳۰/۹ . امروز هم گذشت و بیرون نرفتم. ۷۹/۸/۱۷ - سه شنبه شب ساعت ۱۰/۹ تو این چند شب اتفاقی رخ نداد تا یادداشت کنم.دیشب رفتم کرج و شلوار خریدم و بعد رفتیم خونه عمو امیر که فریبرز با عمو دعواش شده بود.امروز تقریبا زود گذشت.یک راست اومدم خونه. ۷۹/۸/۱۸- چهارشنبه شب ساعت ۳۸/۸ امروز دیر گذشت.کلی جنس جور کردیم برای اردبیل.برگشتنه تو مترو کرج سعید نقره فروش را دیدم و کلی در مورد الهام صحبت کردیم.بعد یک راست اومدم خونه.الان هم خیلی خسته ام و دیگه نمی خوام در مورد الهام فکری کنم. ۷۹/۸/۱۹- پنجشنبه شب ساعت ۱۳/۱۱ همه رفتند تولد بچه های عمو امیر و من نرفتم.با نادر رفتیم کلوپ و بازی جدیدی را که خریده بودم تست کردم.اصلا به درد نمی خورد.حدود یک ساعت و نیم بازی کردیم.الان هم که ساعت از یازده شب گذشته برنگشتند و من تنها هستم.نامه های الهام را دوباره خوندم.ولی مثل گذشته ناراحت نشدم.گاهی از تنهایی حوصله ام سر می ره. ۷۹/۸/۲۰- جمعه شب ساعت ۳۵/۱۰ امروز رفتیم کلوپ اسماعیل و کامیار هم آمد و حدود ۳ ساعت بازی تکن کردیم و که کامیار برد.الان هم کامیار اومده شب خونه ما بخوابه. ۷۹/۸/۲۲- یک شنبه ظهر ۴۸/۲ دیروز تو بازار شیرینی پخش کردند و بعد زودتر از حد معمول بستیم .تو مترو به خاطر ساعت های حرکت دعوت شد.کیهان ورزشی که گرفته بودم ناقص بود و رفتم دفتر کیهان ورزشی و یک مجله دیگر گرفتم و یک روزنامه کیهان ورزشی مجانی.امروز هم با کامیار رفتیم فردیس و الان اومدیم. |
|
+ نوشته شده در
87/06/14ساعت 13:42 توسط رضا تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رضا يوسفزاده تهراني.متولد هشتم اسفند پنجاه شش.ساكن فرديس كرج
|
|
RSS
|