![]() |
![]() |
|
| خاطرات سال 79 به بعد |
|
خاطرات کدر (قسمت بیست و سوم )
۷۹/۱۲/۱۴- یک شنبه عصر ساعت ۰۵/۶ متن زیر را برای یادگاری می نویسم: روزی که تنهایم گذاشتی و رفتی تنها بودم.و در حیاط چند سالگی به هیاهوی خویش دلخوش بودم.یادم می آید که آسمان ابری نگاه تو با اشک های پی در پی من در هم آمیخت و اندیشیدن به تو که تاب نیاوردی سربازی ام تمام شود.به تو که مرا در کوچه های دلهره تنها گذاشتی. ۷۹/۱۲/۱۴- یک شنبه شب ساعت ۱۰/۸ امروز رفتم بیمارستان و کچ دماغم را باز کردم.بعد اومدم خونه و دیگه بیرون نرفتم.الان حسین آقا اینجاست و داره سقف را رنگ می زنه.همه بیرون هستند. ۷۹/۱۲/۱۵- دوشنبه شب ساعت ۴۵/۹ امروز زنگ زدم به آقا نعمت و گفت حاج احمد اسماعیلیان پدر ایمان و شوهر خواهر احمد آقا فوت کرده و فردا شب هفتم است.خیلی ناراحت شدم.فردا هم نامزدی سمیه عمه مهری است.اما من نمی روم.امروز زن عمو مریم اومد برای دیدن من. ۷۹/۱۲/۱۶- سه شنبه شب ساعت ۴۳/۸ امروز اصلا از خونه بیرون نرفتم.فاخته کوچیکه (جوجمه)را فرستادیم رفت ولی بعد سر دیوار گرفتیمش.امروز نامزدی سمیه است و همه رفتن ولی من نرفتم.داشتم الان فکر الهام را می کردم و خاطراتی که با هم داشتیم.هر شب آنها را مرور می کنم. ۷۹/۱۲/۱۸- پنج شنبه شب ساعت ۴۰/۸ دیروز رفتم خونه عزیز و عمه منیر و مریم دید که عمل کرده ام.بعد هم که اومدم خونه و دیگه بیرون نرفتم.سه روز است بنایی داریم.الان تو فکر الهام بودم. ۷۹/۱۲/۱۹- جمعه شب ساعت ۱۹/۱۱ امروز صبح رفتم خونه میثم و از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ بعد از ظهر هم اونجا بودم.بعد یکسره تو خونه بودم.هنوز بنایی ادامه داره و فردا هم باید برم سر کار. ۷۹/۱۲/۲۰- شنبه شب ساعت ۲۷/۱۰ امروز تو مترو فرهاد عبادی را که تو سربازی تو گردان بود را دیدم.بعد با نجمه برگشتم.امروز تو بازار اکثرا بی کار بودم و زیاد خوش نگذشت. ۷۹/۱۲/۲۱- یک شنبه شب ساعت ۴۱/۹ امروز رفتم بیمارستان و چسب بینی ام را عوض کردم.حدود ۲ ساعت آنجا بودم.امروز هم تقریبا زود گذشت.کاری نداشتم و ساعت ۶ از تهران راه افتادم. |
|
+ نوشته شده در
87/10/03ساعت 13:8 توسط رضا تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رضا يوسفزاده تهراني.متولد هشتم اسفند پنجاه شش.ساكن فرديس كرج
|
|
RSS
|