![]() |
![]() |
|
| خاطرات سال 79 به بعد |
|
خاطرات کدر( قسمت بیست و هشتم)
۸۰/۱/۳۱- جمعه شب ساعت ۵۳/۹ امروز دوباره خواستگارها آمدند.نزدیک به ۳ ساعت اینجا بودند.با منصور خاله صغری.الان هم داود خان و سمیه و عمه مهری آمدند و فیلم نامزدی سمیه را تماشا می کنیم.امروز از خونه بیرون نرفتم.الان داشتم فکر سهیلا را می کردم که حدود یک و ماه و نیم است که زنگ نزده.امروز لیلا هم زنگ زد ۸۰/۲/۱-شنبه شب ساعت ۲۷/۱۰ امروز تقریبا زود گذشت.کار هم تقریبا زیاد بود.برگشتنه با حسین و ابوالفضل اومدم و صبح هم با هم بودیم.الان هم دارم رایت می کنم. ۸۰/۲/۲-یکشنبه شب ساعت ۲۹/۱۰ امروز خیلی کسل کننده بود.لیلا هم زنگ زد و صحبت کردیم.کار بخصوصی نداشتم.سر راه رفتم کلوب شادمان و بعد هم اومدم خونه. ۸۰/۲/۳-دوشنبه شب ساعت ۰۷/۱۰ امروز کار طول کشید.ساعت یک ربع به ده رسیدم خونه.جنس برای رودباریان فرستادیم. ۸۰/۲/۴-سه شنبه شب ساعت ۳۸/۱۰ امروز کار تقریبا زیاد بود.ناهار را ساعت یک ربع به پنج خوردیم.بازی ایران و کره بود که ایران یک بر صفر باخت.حالم گرفته شد. ۸۰/۲/۷-جمعه شب ساعت ۰۸/۱۱ امروز لیلا زنگ زد و با هم رفتیم کرج.ساعت ۳۰/۱ برگشتیم.امروز خونه بودم و جز با لیلا که رفتیم کرج بیرون نرفتم.بازی متال گیر را تا مرحله بعدیش رفتم. ۸۰/۲/۸-شنبه شب ساعت ۳۸/۱۰ امروز کار تقریبا زیاد بود.دیر اومدم خونه.لیلا هم چند بار زنگ زده بود که من نبودم.برگشته تو مترو یه دختر حدودا ۲۱ ساله با یه پسر بچه ۷ ساله خیلی شلوغ کردند که مردم صداشون در اومد.بعد من رفتم تو نخ دختره و مخش را زدم.بعد با هم اومدیم سمت فردیس و سه راه حافظیه پیاده شد.وقتی رسیدم خونه لیلا زنگ زد و صحبت کردیم. |
|
+ نوشته شده در
88/01/30ساعت 12:9 توسط رضا تهراني |
|
|
خاطرات کدر( قسمت بیست و هفتم)
۸۰/۱/۱۸-شنبه شب ساعت ۰۳/۱۱ امروز جز اینکه با مامان رفتیم و بچه ها را رسوندیم مدرسه بیرون نرفتم.خانم معصومی هم اومد و حدود نیم ساعت اینجا بود.فردا هم باید بروم بیمارستان. ۸۰/۱/۱۹-یکشنبه شب ساعت ۲۹/۹ الان با مینا و نگار رفتیم پیتزا صدف.امروز صبح رفتم بیمارستان و تا ساعت ۱ اونجا بودم.لیلا هم زنگ زد و حدود نیم ساعت صحبت کردیم. ۸۰/۱/۲۰- دوشنبه شب ساعت ۵۵/۱۰ امروز از خونه جز ظهر که رفتم و روزنامه خریدم دیگه بیرون نرفتم.تو فکر سهیلا بودم که نزدیک یک ماهه که زنگ نزده.ظهر هم خوابیدم.تا الان داشتم پلی بازی می کردم. ۸۰/۱/۲۱-سه شنبه شب ساعت ۳۷/۱۱ امروز عصر رفتم در مغازه و ده دقیقه اونجا بودم.بعد برگشتم و رفتم کلوپ شادمان.بعد هم رفتم خونه دایی حسین و ترجمه بازی متال گیر را از عاطفه گرفتم.حسن آقا و اختر خانم هم اینجا بودند که نیم ساعت است که رفته اند ۸۰/۱/۲۲-چهارشنبه شب ساعت ۲۲/۱۰ امروز لیلا زنگ زد و با هم صحبت کردیم.بعد رفتم در مغازه داود خان و حدود سه ساعت اونجا بودم.چون خونه جلسه زنانه بود.زنگ زدم به احمد آقا تو بازار و فردا قراره تکلیفم روشن بشه. ۸۰/۱/۲۳-پنجشنبه ظهر ساعت ۲۹/۱ الان دارم از بیرون میام.با لیلا رفتیم کرج و با هم صحبت کردیم.حدود دو ساعت با هم بودیم.بعد برگشتیم و من رفتم ۵ دقیقه در خونه علی بیات و الان هم رسیدم خونه. ۸۰/۱/۲۶-یکشنبه شب ساعت ۵۸/۸ دیشب که از راه رسیدم ساعت نزدیک ۱۰ شب بود.شام خوردم و خوابیدم امروز هم خیلی کار داشتیم.امروز تو فکر سهیلا بودم که خیلی وقته ازش خبر ندارم.الان هم حدود نیم ساعته برگشتم خونه. ۸۰/۱/۳۰-پنجشنبه شب ساعت ۰۳/۱۰ تو این چند شب اتفاقی نیفتاد.خونه را داریم نقاشی می کنیم.امروز تقریبا زود گذشت.
|
|
+ نوشته شده در
88/01/16ساعت 18:56 توسط رضا تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رضا يوسفزاده تهراني.متولد هشتم اسفند پنجاه شش.ساكن فرديس كرج
|
|
RSS
|